خیال باطل
تقریبا شش ماهی هست لثه های کوثر به حدی سفت و متورم و سفید شده که بارها فکر کرده بودم دندون هاش توی لثه دراومده، ولی بعد دیدم نه این بود که یکی دوهفته اخیر بدقلقیش رو گذاشتم به پای اضافه شدن مجدد ساعت کاری، و زیاد شدن دوریمون از هم و حالت تهوع گاه و بیگاهش یا کم اشتهاییش رو گذاشتم به حساب گرمای هوا؛ و از اینکه پاش سوخته بود، متعجب شدم جالب تر اینکه اخیرا هر ازگاهی میگفت دهنم آب داره، و من متوجه منظورش نمیشدم تا اینکه هفته پیش که دیدم دندونهای نیشش به اصطلاح تک زدن، بسییییار مشعوف شدم و تازه فهییییییم از دندون نیش و اذیت هایی که بچه میشه خیلی شنیده بودم، و از اینکه از این مهلکه به سلامت عبور کرده بودیم، بسیار خوشحال، اما زهی خیال با...
پرده خوانی... (ادامه)
پرده سه منهای یک شایدم سه به علاوه یک!! یه پام توی خونه و یه پام بیرونه، سلام هنوز توی دهنمه که میگه به به خوردم یعنی ولم کن دیگههههه پ.ن. به نظرم برای کوثر هم غذاخوردن معضلی شده پرده دو منهای یک شایدم دو به علاوه یک!! به مامان جون گفته برو به سلامت، مامانم به به بهم میده هنوز سلام و احوالپرسیم باهاش تموم نشده که سریع میره پیش مامان جون، شروع میکنه دورش چرخیدن و نمک ریختن که نرو، خواهش(khaesh) میکنم!! مامان جون: پ.ن. بازی اخیر کوثر و خاله میهنان: خاله: مامان جون بابا............ کوثر، نه مامان جون بکول!!! ************ پ.ن. به علت دو تغییر جدید این پست رو جداگانه ثبت کردم: اول پایان پروژه پوشک که...
نقاشی
قبل از عمل
حاج کوثرخانوم!
پرده خوانی
پرده اول درو باز میکنم و وارد خونه میشم، هنوز جواب سلامو نداده که میگه: مامان جون به به نمیده بخورم مامان جون: کوثر: اول متوجه منظورش نمیشم، فکر میکنم تنقلاتی خواسته که بهش ندادن، نگاهم که میره روی ظرف غذای ناهارش که دست نخوره مونده، و صورت مستاصل مامان جون، فهیم میشم. پرده دوم نه از گله و شکایت از مامان جون خبریه، نه از ظرف غذا!! میگم به به خوردی، جواب نمیده. مامان جونش میگه غذا رو که براش آوردم گفته نمیخوام، تو برو به عمو ناهار بده، مامانم خودش بهم میده، برووووووووووو من کوثر مامان جون: پرده سوم این پرده همچنان تکراریه: مامان جون رو که نوک آوت کرده، حالا نوبت منه: با هزا...



