کوثرجانکوثرجان، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 11 روز سن داره

❤پرنسس کوثر❤

حسین ارباب منو دریاب

اصلا "حسین" جنس غمش فرق می کند این راه عشق، پیچ و خمش فرق می کند اینجا گدا همیشه طلبکار می شود این در که آمدی کرمش فرق می کند صد مرده زنده میشود از ذکر "یا حسین" عیسای اهل بیت دمشق فرق می کند     التماس دعا ...
10 آبان 1393

دور

این روزها "چرا" کلمه محبوبی است که به همراه "نه" سریالی میشود برای خودش (شصت هزار قسمتی احتمالا )، شاید هم همان دور فلسفی که این روزها بطلانش برای ما معنا ندارد   از بس پشت سر هم نه گفته، صبر آقای پدر انگار تمام شده ، بهش میگه: کوثر اینقدر نگو نه، میگه چرا؟؟ ****** ساعت 12 شب بهش میگم شب بخیر، میگه چرا؟ میگم چون بخوابیم، میگه چرا؟ میگم چون خسته شدیم، میگه چرا؟ میگم: بازی کردیم خسته شدیم، میگه چرا؟ ... **** چندبار پشت سرهم صدام کرده و جواب دادم؛ آقای پدر اومده به کمک میگه: مامان، ایشون میگن بله؟ میگه، بابا!!، مامااااااااااااااان    و باز صدا میزنه مامان؟؟؟؟؟    ...
30 مهر 1393

غرور

این مستند رو توی اینترانتمون دیدم، برام جالب بود خوشحال میشم نظر شما رو هم درموردش بدونم ...
29 مهر 1393

تو می تونی

 تبلت جزء ممنوعات است که شکرخدا هنوز نتوانسته وارد خانه مان شود، هفته پیش که خواهرزاده ام بازی پو رو نشونش داده بود، اومده بود خونه میگفت بابا تبلت بخره، پول (پو) بخره، تا چند روز هم روی تخته اش چندتا خط میکشید میگفت سلام پو         بعدم خودش جواب خودش رو میداد که "جواب نمیده" ********** باز خونه خاله تبلت زیارت شد، هنوز نمی دونست چطور باید بازی کنه، چندبار انگشتم رو روی صفحه کشیدم تا متوجه نحوه بازی بشه، در یک اقدام غافگیرانه هر دو انگشت سبابه ام رو با یه دست گرفت و خودش شروع به بازی کرد ********* از دستشویی اومدیم بیرون، حوله اش سرجای خودش نیست، قبلا و طی بازیهاش روی زمین دور...
28 مهر 1393

آرایشگر

با اجازه مامان، خاله کمی موهاش رو کوتاه کرده ، از اون روز هر چندساعتی یه بار عروسکش رو برمیداره "بس لحمان لحیم" میگه، انگار دلش رضایت نمیده، میگه مامان تو هم بگو "بس لحمان لحیم" میگم بسم الله.. و شروع میکنه به شونه کردن و مثلا کوتاه کردن موهای عروسکش پ.ن. تازه متوجه شدم خاله اش موقع کوتاه کردن موهاش بسم الله گفته ******** بستنی تازه براش محبوب شده، اونم اول فصل سرما داشت بستنی میخورد، بهش میگم بسم الله بگو، ایشالا گلوت درد نگیره، میگه تو بگو   و ادامه میده --- اخه بچه ام فرصت نداشت - ******* یه بار توی حمام سر خورد، هروقت میگه سر نخورم، میگم نه ایشالا سر نمیخوری دیشب داشت باهام بازی میکرد...
23 مهر 1393

نه!!

این روزها "نه" از دهنش نمی افته، حالا یا بخاطر حس استقلال طلبیشه، یا کنجکاوی یا .. هرچیز دیگه، که حسابی کلافمون کرده انقدر که گاهی فکر میکنم نکنه مامانم سقش رو به جای تربت با نه برداشته پ.ن. نیازمند راهنمایی همه دوستان جهت برخورد مناسب در این مواقع هستم (شکلک التماس ) ********** طبق معمول روسری هام پخش زمینه، میدونم بازیش باهاشون تموم شده، میگم میشه جمعشون کنی؟ میگه نه شما جمع کن (داشتم غذا درست میکردم)میگم: من کار دارم     میگه: منم کار دارم             بعد اومده تو آشپزخونه، یه نگاهی به اطراف انداخته میگه: "کارهام کو؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ********...
19 مهر 1393